
مجادله ي قلمي دو روشنفكر روزگار ما ( دولت آبادي و سروش ) در هياهوي انتخابات از نظر پنهان ماند و حداكثر به طرفداري از اين و آن ختم شد اما به زعم من محمود دولت آبادي با تيزبيني وطرح مسئله ي شوراي انقلاب فرهنگي پرده از زخم كهنه اي برداشت كه دنبال كردن آن مي تواند به شناخت چهره هاي نقاب پوش امروز ما بينجامد.
دولت آبادي در سخنانش سروش را متهم كرده بود كه شيخ شورايي بوده است كه باعث كناره گيري و گوشه نشيني و از دست رفتن بسياري از چهره هاي فرهنگي ايران در اوان دهه ي شصت بوده است و سروش برافروخته اين اتهام را رد كرده و معتقد بوده كه او تنها يكي از چند تن اعضا ي ستاد انقلاب فرهنگي و نه شوراي انقلاب فرهنگي بوده است !! البته در اين كه دكتر به ابزار سفسطه مسلط است شكي نيست اما نگاه من بازخواني تاريخي وقايعي است كه از خلال اين مجادله مي توان بيرون كشيد.:
پيرمرد كليدر نشين اشاره اي به وقايع چين كرده است يعني به سالهاي 1949 و روزگاري كه مائوتسه تونگ يا همان مائو ي خودمان جمهوري خلق چين را باشكست رقيبش در جنگهاي داخلي بنيان نهاد و مائوئيسم را رواج داد و اين زمان نزديك است به وقايع كودتاي 28 مرداد .جوانان ايران شور مبارزه با استعمار در سردارند و كم كم شعله هاي يك خيزش برافروخته مي شود و چند سال بعد جزوه ها و كتابهاي ريز و درشت مائو شناسي در دست هر دانشجويي كه كله اش بوي قرمه سبزی مي دهد پيدا مي شود مائو مرد تغيرات است و مدلهاي متعددي براي اداره ي جامعه ي چين ارائه مي دهد كه باعث جهش اقتصادي و فرهنگي اين كشور مي شود . ايده ي لزوم انقلاب فرهنگي در چين كه مائو اجراي آن را به همسرش مي سپارد با هدف « پاكسازي » انديشه هاي به جا مانده از جنگ ميان ژاپن و چين است و از سويي براي « تصفيه ي » آنهايي كه هنوز در حزب كمونيستي كه رهبري اش را مائو به دست دارد ساز مخالف مي زنند براي اين منظور « گارد سرخ » ي متشكل از دانشجويان و دانش آموزان تند رو و بي كله به راه مي اندازد تا در مراكز فرهنگي و اجتماعات و سخنراني ها در دانشگاه ها و مدارس اخلال ايجاد كنند آنها تشكلهايي بودند كه از دل بسيج نيروهاي مردمي بيرون مي آمدند و حزب كمونيست به فراخور وظيفه ي مسلح كردنشان را هم انجام مي داد گارد سرخ با آزادي عمل بسيار كار پاكسازي دگر انديشان را به خوبي انجام داد و پس از دوسال به دستور مائو پايان كار آن رسما اعلام شد الگو برداري رهبران ايران در اوان پيروزي سال 57 از انقلاب و عملكرد مائو كه بي شك به پيشنهاد دنيا ديدگان اهل كتابي مثل دكتر سروش قدرت اجرايي ييدا كرد پوشيده نيست هيچ يك از اعضاء اوليه ي ستاد انقلاب فرهنگي به اندازه ي دكتر سروش سواد پيشنهاد و رهبري و اجرايي كردن آن را نداشته اند بهترين دليل آن اهم مباحثات و مناظراتي است كه دكتر سروش به نمايندگي از طرف نگاه حاكم در همان زمان كه تا نيمه ي اول دهه ي شصت ادامه داشت در راديو تلويزيون و مطبوعات به خود اختصاص داده بود حتي فكر اوليه ي تشكيل « بسيج و سپاه » با همان نگاه و همان شيوه ي برخورد و همان آزادي ها و همان عملكرد كپي شده از( گارد سرخ ) مائو بود اما با اين تفاوت كه مائو دوسال بعد ، پايان كار آن را اعلام كرد زيرا مي خواست كشور را بسازد و براي ساختن كشور به جامعه اي آرام نياز بود مائو براي چين كمونيست برنامه ها تدارك ديده بود و قصد داشت آن را به جايي برساند كه الان ايستاده است اما رهبران ايران با ادامه ي كار بسيج و فعاليت آن در كنار و به موازات ارتش از اين تشكل به ظاهر مردمي نيروهاي وفادار و فدايي ساختند تا در مواقع لزوم به سركوب دگرانديشان در هرزمان كه اقتضا ميكرد بپردازد و اين همان نكته ي كليدي سخنان دولت آبادي است و اين پرسش كه نقش ميرحسين موسوي و دكتر سروش يكي به عنوان نخست وزير و عضو موثر شورا و داعيه دار هنر و فكر و ديگري روشنفكر و ايدئولوگ در اين پاكسازي بيرحمانه چه بوده است ؟ سروش البته گاه به فراخور پاسخ هاي كوتاه مي دهد و شايد براي حافظه ي تاريخ گوشه ي چشمي نشان داده است او در جايي مي گويد : « .... به صراحت ميگويم ستاد انقلاب فرهنگي نه هياتي براي اين كار داشت نه آييننامهاي. نه به او گزارشي ميدادند و نه از او كسب تكليفي ميكردند. كميتههاي پاكسازي مطلقا مستقل بودند. اعضايشان را نه ما نصب كردهايم و نه ميشناختيم ...... فرض كنيد مطلب همين طور است كه شما ميگوييد. حال من از بدي به خوبي ميل كردهام يا از خوبي به بدي؟ فرض كنيد كسي ابتدا سركوبگر بوده و اهل انديشه را در زجر و زندان ميخواسته اما اكنون توبه كرده است...... » البته به زحمت مي توان اين سخنان را باور كرد اما در اين بين سكوت ميرحسين موسوي و ساير اعضا علامتهاي زيادي به دنبال خود دارد.
آیا مردی که امروز در اندشه ی نشستن بر صندلی صدارت است و در تمام این سالها عضو و پای ثابت این شورا بوده است با نقاب دیگری به میان مردم آمده است ؟!
|