تبليغاتX
حقيقتِ ساده
 
 

 

 


mehranbagai@yahoo.com


مطالب اخير
  یک روز متفاوت برای دزفول!
  آغاز رسمی دیکتاتوری دینی در ایران
  گارد سرخ مائو یا بسیج مستضعفان!
  ٍسه خبر خوب
  اقدام شنیع بلاگفا را محکوم می کنم
  ویوالدی نامه ی 87
  حال ادبیات خوب است ... باور کنید !!
  نشانه شناسي غذا در گام هفتم
  14 فوریه ......... تقدیم به داستان کوتاه
  دیگی که هیچگاه برای (ما) نجوشید

 

 

پیوند ها
  دكتر فرزان سجودي
  هوشنگ چارلنگي
  ملا محمد تقي ناهيدي دزفولي
  دكتر رضا براهني
  قباد آذر آيين
  فرشته توانگر
  منیرو روانی پور
  رضا شکراللهی
  رضا قاسمی
  میترا الیاتی
  رضا علامه زاده
  حسین پاکدل
  محمد علي ابطحی
  حسین نوش آذر
  رضا حبيب پور
  حبيب حبيب پور
  خالد رسول پور
  حسين نیکو نژاد
  مسافر
  مريم صباغ زاده ايراني
  عبد الرحيم سعيدي راد
  حبيب پرتاري
  مهدي مرعشي
  مهدي جليل خاني
  سيد مرتضي سبزقبا
  سيد رضا سبزقبا
  محمد عرب زاده
  مسيح اسماعيلي
  صحرا
  كاشف دزفولي
  مهدي متين راد
  مجيد زركي
  سجاد روشني
  شاهرخ مهدوي
  مهدي مرادي
  حبيب الله بهرامي
  دست نوشته ها
  مژگان مشتاق
  مجتبي گهستوني
  مريم(يادگار زمان)
  خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
  همشهري عاشق
  مهسا
  پروين حنطوش زاده
  عباس عبادي
  ماهي سياه كوچولو
  گراند كافه
  ابوالقاسم فرهنگ
  ديباچه
  راديو زمانه
  مرور
  كتابخانه
  ابراهيم رها
  حلقه ادبي
  فرهنگ لغت فارسي
  فرهنگ لغت انگليسي
  بازنگار
  وبلاگهاي به روز شده
  گلهاي رنگارنگ
  صفحه اول روزنامه ها
  جستجوي كتاب
  فيلتر شكن
  هواشناسي
  پرندگان ايران
  ايسنا خوزستان
  بي بي سي فارسي
  رويانز
  گفتگو و نقد
  دايركتوري تبادل لينك ايران
  كتابناك
  كافه داستان
  مينياتور
  ماهنامه فيلم
  كلمه
  چريك آنلاين

 



 

 

 

 

 

 

 

یک روز متفاوت برای دزفول!
پنجشنبه یازدهم تیر 1388

اينروزها بايد به دنبال مفري گشت تا از فضاي سنگين و غبار آلود ي كه چشم چشم را نمي بيند  بتوان جايي را ديد

بچه هاي انجمن قصه دزفول امسال هم برنامه ي مفصلي تدارك ديده اند. روز قلم بهانه اي است كه در اين چند سال و در اوج تابستان اهالي ادبيات را دور هم جمع میكنند تا براي چند ساعتي هم كه شده به در مشترك خود بیاندیشند

برنامه ي امسال يك تفاوت مهم هم دارد و آن پاسداشت سه دهه فعاليت ادبي مرتضي سخاوت است مردي كه با نمايشنامه هاي آوانگاردش نقش مهمي در فضاي ادبي دزفول و خوزستان داشته است اجراي بسياري از آثار او در پايتخت و خارج از كشور از او چهره اي خاص در ادبيات نمايشي ساخته است

بنابراين وعده ي ما دوشنبه پانزدهم تير ماه ساعت پنج و نيم مجتمع فرهنگي سينمايي دزفول

 شعر ميخوانيم ، قصه ميخوانيم ، فيلمي را كه سیدمرتضي سبزقبا در باره ي آقاي سخاوت ساخته ميبينيم و كمي هم موسيقي ميشنويم . يادتان نرود اگر اين حوالي هستيد از دستش ندهيد  

 

آغاز رسمی دیکتاتوری دینی در ایران
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
 در پست قبل پیشبینی کرده بودم البته.....

۲۳/۳/۱۳۸۸ آغاز رسمی استبداد و دیکتاتوری دینی در ایران

                                                                                         به تقویمهاتان بیفزایید لطفا 

 

گارد سرخ مائو یا بسیج مستضعفان!
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

 

                                             

 

مجادله ي قلمي دو روشنفكر روزگار ما ( دولت آبادي و سروش )‌ در هياهوي انتخابات از نظر پنهان ماند و حداكثر به طرفداري از اين و آن ختم شد اما به زعم من محمود دولت آبادي با تيزبيني وطرح مسئله ي شوراي انقلاب فرهنگي پرده از زخم كهنه اي برداشت كه دنبال كردن آن مي تواند به شناخت چهره هاي نقاب پوش امروز ما بينجامد.

دولت آبادي در سخنانش سروش را متهم كرده بود كه شيخ شورايي بوده است كه باعث كناره گيري و گوشه نشيني و از دست رفتن بسياري از چهره هاي فرهنگي ايران در اوان دهه ي شصت بوده است و سروش برافروخته اين اتهام را رد كرده و معتقد بوده كه او تنها يكي از چند تن اعضا ي ستاد انقلاب فرهنگي و نه شوراي انقلاب فرهنگي بوده است !! البته در اين كه دكتر به ابزار سفسطه مسلط است شكي نيست اما نگاه من بازخواني  تاريخي وقايعي است كه از خلال اين مجادله مي توان بيرون كشيد.:

پيرمرد كليدر نشين اشاره اي به وقايع چين كرده است يعني به سالهاي 1949 و روزگاري كه مائوتسه تونگ يا همان مائو ي خودمان جمهوري خلق چين را باشكست رقيبش در جنگهاي داخلي بنيان نهاد و مائوئيسم را رواج داد  و اين زمان نزديك است به وقايع كودتاي 28 مرداد .جوانان ايران شور مبارزه با استعمار در سردارند و كم كم شعله هاي يك خيزش برافروخته مي شود و چند سال بعد جزوه ها و كتابهاي ريز و درشت مائو شناسي در دست هر دانشجويي كه كله اش بوي قرمه سبزی مي دهد پيدا مي شود مائو مرد تغيرات است و مدلهاي  متعددي براي اداره ي جامعه ي چين ارائه مي دهد كه باعث جهش اقتصادي و فرهنگي اين كشور مي شود . ايده ي لزوم انقلاب فرهنگي در چين كه  مائو اجراي آن را به همسرش مي سپارد با هدف «‌ پاكسازي » انديشه هاي به جا مانده از جنگ ميان ژاپن و چين است و از سويي براي  « تصفيه ي » آنهايي كه هنوز در حزب كمونيستي كه رهبري اش را مائو به دست دارد ساز مخالف مي زنند براي اين منظور « گارد سرخ » ي متشكل از دانشجويان و دانش آموزان تند رو و بي كله به راه مي اندازد تا در مراكز فرهنگي و اجتماعات و سخنراني ها در دانشگاه ها و مدارس اخلال ايجاد كنند  آنها تشكلهايي بودند كه از دل بسيج نيروهاي مردمي بيرون مي آمدند و حزب كمونيست به فراخور وظيفه ي مسلح كردنشان را هم انجام مي داد گارد سرخ با آزادي عمل بسيار كار پاكسازي دگر انديشان را به خوبي انجام داد و پس از دوسال به دستور مائو پايان كار آن رسما اعلام شد الگو برداري رهبران ايران در اوان پيروزي سال 57 از انقلاب و عملكرد مائو كه بي شك به پيشنهاد دنيا ديدگان اهل كتابي مثل دكتر سروش قدرت اجرايي ييدا كرد پوشيده نيست هيچ يك از اعضاء اوليه ي ستاد انقلاب فرهنگي به اندازه ي دكتر سروش سواد پيشنهاد و رهبري و اجرايي كردن آن را نداشته اند بهترين دليل آن اهم مباحثات و مناظراتي است كه دكتر سروش به نمايندگي از طرف نگاه حاكم در همان زمان كه تا نيمه ي اول دهه ي شصت ادامه داشت در راديو تلويزيون و مطبوعات به خود اختصاص داده بود حتي فكر اوليه ي تشكيل «‌ بسيج و سپاه »‌ با همان نگاه و همان شيوه ي برخورد و همان آزادي ها و همان عملكرد كپي شده از( گارد سرخ )‌ مائو بود اما با اين تفاوت كه مائو دوسال بعد ، پايان كار آن را اعلام كرد زيرا مي خواست كشور را بسازد و براي ساختن كشور به جامعه اي آرام نياز بود مائو براي چين كمونيست برنامه ها تدارك ديده بود و قصد داشت آن را به جايي برساند كه الان ايستاده است اما رهبران ايران با ادامه ي كار بسيج و فعاليت آن در كنار و به موازات ارتش از اين تشكل به ظاهر مردمي نيروهاي وفادار و فدايي ساختند تا در مواقع لزوم به سركوب دگرانديشان در هرزمان كه اقتضا ميكرد بپردازد و اين همان نكته ي كليدي سخنان دولت آبادي است و اين پرسش كه نقش ميرحسين موسوي و دكتر سروش يكي به عنوان نخست وزير و عضو موثر شورا و داعيه دار هنر و فكر و ديگري روشنفكر و ايدئولوگ در اين پاكسازي بيرحمانه  چه بوده است ؟ سروش البته گاه به فراخور پاسخ هاي كوتاه مي دهد و شايد براي حافظه ي تاريخ گوشه ي چشمي نشان داده است او در جايي مي گويد : «‌ .... به صراحت مي‌گويم ستاد انقلاب فرهنگي نه هياتي براي اين كار داشت نه آيين‌نامه‌اي. نه به او گزارشي مي‌دادند و نه از او كسب تكليفي مي‌كردند. كميته‌هاي پاكسازي مطلقا مستقل بودند. اعضاي‌شان را نه ما نصب كرده‌ايم و نه مي‌شناختيم ...... فرض كنيد مطلب همين طور است كه شما مي‌گوييد. حال من از بدي به خوبي ميل كرده‌ام يا از خوبي به  بدي؟ فرض كنيد  كسي ابتدا سركوبگر بوده و اهل انديشه را در زجر و زندان مي‌خواسته اما اكنون توبه كرده است...... »‌ البته به زحمت مي توان اين سخنان را باور كرد اما در اين بين سكوت ميرحسين موسوي  و ساير اعضا علامتهاي زيادي به دنبال خود دارد.

  آیا مردی که امروز در اندشه ی نشستن بر صندلی صدارت است و در تمام این سالها عضو و پای ثابت این شورا بوده است با نقاب دیگری به میان مردم آمده است ؟!