final
بلاخره خواندن قصه تمام شد - با مکافات و اصرارهای آنچنانی آقای الف - ایشان تکیه ای به صندلی اش داد و امر فرمودند که نظرتان را بفرمائید . نگاهم چرخید سمت حاظرین جیک کسی درنمی آمد یک ساعتی از شروع گذشته بود درباره داستان می شد خیلی حرف زد و من فکر می کردم قرعه ی فال به نام هرکس بیفتد احتمالا باید اول به زمان نگارش داستان اشاره کند و اوضاع و احوال سیاسی و اچتماعی ایران را در آن دوران بررسی کند یا حداقل اشاره ای کند به انقلاب سفید شاه و دروازه های تمدن که شاه وعده اش را داده بود و دوران تجددی که می رفت تا چهره ی ایران را تغیر بدهد و بعد مثلا اشاره کند به سینما و داستان نویسی گلستان و نقشی که او در ادبیات و سینمای مدرن ایران داشته تا برسد به پدر و و پسر داستان که نمایندگان دو نسلند مثلا و تقابل این دو و دیالو گهای رو و نمادین که در کل داستان هست و آشکارا آن دو را در مقابل هم قرار می دهد و پسر به جلو نگاه می کند و پدر به پشت سر و عقبگرد و ازاین جور حرفها که معمولا با آوردن نام گلستان متقارن می شود اما کسی چیزی نگفت مرد مسنی که وسط های جلسه آمده بود واکمنش را سر داد نزدیک آقای الف و ایشان هم شروع فرمودند .( این قسمت را چند بار نوشتم و delete کردم ولی آخرش این جور شد ) در کمال ناباوری توپخانه ی ایشان به کار افتاد و مقدمتا اندر باب دیو دوسری که ادب و نزاکت که هیچ شعور و سواد و اخلاق و معرفت و انسانیت در کالبدش راه به جایی ندارد بیاناتی ایراد فرمودند ( این فرمایشات به تناوب مثل ترجیع بندی تا پایان جلسه ادامه داشت که بخشی البته از لج اینجانب بود ) و من هاج و واج مانده بودم پس داستان چی شد؟! اما سوالم زود پاسخ داده شد و آقای الف از زاویه دید شروع کردند که بله زاویه دید اول شخص است و راوی پدر و پدر همان گلستان است همان گلستانی که عالم و آدم را قبول ندارد یعنی به قول « جلال » همان زاویه دید بر ما مگوزید . جالسین محترم در این لحظه منبسط شدند ! و اینجانب شدیدا منقبض . انقباض من به دلیل حرف خدابیامرز نبود که آن را می دانستم از این که می دیدم ایشان در مقام والای ( ... ) و در روز روشن ....گفتم عیبی ندارد بگذار کمی جلو تر برویم شاید گافش را ... ولی ایشان دست بردار نبود و صحبت به « نوشتن با دوربین» و گفتگوی جاهد با گلستان رسید و شاهد مثال برای این مسئله. این جا بود که آقایون و خانوما که این کتاب را خوانده بودند و مي خواستند نشان بدهند که ما هم این کتاب را خوانده ایم آمدند وسط و تائید کردند که بله پدر جاهد را هم در آورده و به همه فحش داده و یک باره جلسه شد گلستان شناسی و بررسی و ضعیت فحشهای ایشان و آقای الف کم کم رسید به آنجا که گلستان با من هم بد است و این جاهد با من یک مصاحبه ای هم برای بی بی سی انجام داده و شما نمی دانید که چه مرد نازنییني است و این گلستان چه به روز آین آدم آورده دخترش در باره ي پدر اين طور گفته است و پسرش هم كه كشته شد به ايران نيامد و..... دیدم فایده ای ندارد پنج تومان پول داده ام !! که این حرفها را بشنوم ؟ یکی از میکروفونها را کشیدم جلو ورفتم سر منبر . به ایشان عرض کردم ما تا امروز فکر می کردیم در زاویه دید اول شخص من راوی از من نویسنده جداست و .... کلی مثال آوردم که البته همه آنقدر واضح و مبرهن بودند که گاهی خودم هم چندشم می شد . ایشان مدبرانه !! تائید کردند عرض کردم ولی شما چیز دیگری فرمودید .....
من کوتاه آمدم چند لحظه ی بعد بحث دیالوگ ها پیش آمد و ایشان با جدا کردن یک دیالوگ از متن از شاگردان سرا پا گوش که تا پایان جلسه جز سر تکان دادن مثل بز اخفش و تائید کار دیگری ازشان بر نیامد خواستند که بگویند چه معنی می دهد که باز بنده ی سرا پا تقصیر عرض کردم قربانت شوم چطور می شود دیالوگی را از متن بیرون کشید و مجردا به دنبال معنی اش گشت مگر جمله ی قصار است دیالوگ را باید درجایش دید اصلا مگر می شود قسمتی از داستان را برید و پرسید این یعنی چه اما آقا اصلا کوتاه نیامد شصتش خبر دار شده بود این یکی مثل بقیه نیست هر چه می فرماید تائید نمی کند فرمودند وقتی داستانی شکل ندارد حقش است که این بلا سرش بیاید عرض کردم : شکل ؟! یعنی فرمش غلط انداز است یا طرحش عیب و ایرادی دارد ؟ فرمودند : نه حرفی برای گفتن ندارد !! و من با چشمان گرد شده عرضیدم : حرفی برای گفتن نداشتن که جزء مقولات سوژه و موضوع است نه شکل و ....
سرتان را درد نیاورم آقای الف دو پایش را کرده بود توی یک کفش که حرف اولش را به کرسی بنشاند من هم یک ساعت باقی مانده را نه از گلستان که از داستان آنجاهایی که قابل دفاع بود و حرفی برای گفتن داشت دفاع کردم و چند جایی به جدل کشید . این مهم نیست اصلا حرفی هم که می خواهم بزنم این نیود .آقای الف چندی پیش با یکی از خبر گزاریهای مصاحبه ای انجام داد اندر باب كتاب و نويسنده و ... فرمودند : اگر خوانندهاي، يا حتي نويسندهاي اقدام به حذف نويسندهاي بكند مرتكب عملي فجيعتر از قتل نفس شده است اين عبارت عين فرمايش ايشان است در مصاحبه ي ديگري هم در باب جلسات نقد ادبي و معضلات آن فرمودند : يكي از آفت هاي اين جلسات اين است : يا تبديل به نان قرض دادن و تعارف مي شوند يا حذف كردن و كوبيدن و همه ي اينها از بيسوادي بلند مي شود....
البته باز اين همه ي آن چيزي نيست كه مي خواستم بگويم گور پدر همه ي جلسات . آقاي الف حرف و عملش يكي نيست؟ يك عده اي حاضر مي شوند اطلاعات غلط به خوردشان بدهند تازه بابت آن پول هم بدهند ؟ خوب كه چي ؟ اين هم بر سر همه . اما عصباني نشويد مي خواستم برسم به اينجا كه از سعید مرتضوي رفع تقصير كنم ! يك عمر به او گير داديم و اسمش بد دررفت بيچاره پول مي گرفت زنداني مي كرد هفت روز هفته آقايان الف ها چند نويسنده و داستان را سر ببرند بس است ؟ چقدر فحش و توهين نثار هم كنيم بس است ؟ «ياد علي» را انداختند زندان صداي كسي در نيامد جز چند وبلاگ و سايت جهت خالي نبودن عريضه . سيمين توي بيمارستان يستري بود با smsكشتيمش و حالا (جن و پري) فردا هم يك چيز ديگر و ...ديگر چه بگويم ؟ . ما قاتليم چشم ديدن هيچ كس را نداريم حالا راضي شديد .
|