| آنكه بر سر شاخ نشسته بود و بن مي بريد |
| پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |
گناهي ندارند البته ، روز گاري كه مي بايست مي آموختند ، كسي نبود . در شلوغي جامعه اي كه از هر طرفش آه و فغان بلند بود هركس به كاري مشغول بود و آنها خود رو بار آمدند و ظرف دانستگي شان خالي ماند . و الا نه وقت و نه حوصله ي اين بچه بازي ها را ، نداشته و ندارم و ادامه هم نخواهم داد . اينكه در ادبيات كاري جز خرده گرفتن از افراد ندارم دقيقا مصداق بارزش خود اوست.آنجا كه در كلاسها من و ديگران مجبور بوديم بديهي ترين اصول داستان را برايش بازگو كنيم. نهايتا هم بعد از چند جلسه با آنكه هزينه ي آن را پرداخت نكرده بود نيامد تا بيش از آن در جمع منزوي نشود حالا اگر اين نكنه در او عقده اي ايجاد كرده كه بخواهد از سر لج بازي جشنواره ي من درآوردي برگزار كند تا حداقل به من ثابت كند كه (منهم بلدم ) باشد عيبي ندارد ( تو هم بلدي ) اين نكته را بگزاريد كنار چند كلمه ي بعد كه فرموده اند بعد از جشنواره به وبلاگ ايشان سر زدم چون حدس زده بودم در مورد جشنواره اس ام اس حرف خواهد زد اين كاملا نشان مي دهد براي جبران عقده هاي فرو خورده در كلاسهاي من اين بنده ضعيف خدا خودش را به چه دردسري انداخته است بند هاي يك تا پنج نوشته اش كاملا تصديق كننده ي حرف هاي من در پست قبلي است گو اين كه مي توانيد حرفهاي طلا حسن نژاد / محمد عزيزي/ ـ را هم در اين ارتباط ببنيد ( در مصاحبه هايي كه با ايسناي خوزستان داشته اند ) كه چطور در رد اين جشنواره سخن گفته اند سخنرانان پيشكش . اما بند ششم كه چند بيت از شعر زنده ياد ناهيدي را آورده اند جاي هيچ توضيحي ندارد كافيست سري به اين وبلاگ ( كه لينكش در وبلاگ خودم هست ) بزنيد و قضاوت كنيد يا در روز همايش به سالن برگزاري بياييد بند هفتم هم يك بحث كاملا انحرافي و كذب براي رد گم كردن است در آخر متاسفم كه مجبور شدم اين گونه پرده دري كنم اين هرگز رسم من نبوده من هرگز با اشخاص كاري نداشته ام عمل را ديده ام و عمل را نقد كرده ام اما جواب هاي هوي است . به خليل رشنوي توصيه مي كنم كتاب بخواند و تامل كند ادبيات جاي هاي و هوي كردن و لج بازي نيست او حالابه شهر آمده و باید آداب شهر نشینی را یاد بگیرد چه خوشش بیاید چه نیاید |



آنكه بر سر شاخ نشسته بود و بن مي بريد