تبليغاتX
حقيقتِ ساده
 
 

 

 


mehranbagai@yahoo.com


مطالب اخير
  دومین جلسه ی نقد ادبی
  بدون شرح !!
  8/8 من
  کمد آقای ووپی
  دل تنها
  دو نظر
  قهرمانی که هیچ گاه از او تجلیل نشد
  اعتـــراف میکنم پس هستم
  یک بیانیه ی خجالت آور برای چند پتو
  صدای زنی از دور دست

 

 

پیوند ها
  دكتر فرزان سجودي
  هوشنگ چارلنگي
  ملا محمد تقي ناهيدي دزفولي
  دكتر رضا براهني
  قباد آذر آيين
  فرشته توانگر
  منیرو روانی پور
  رضا شکراللهی
  رضا قاسمی
  میترا الیاتی
  رضا علامه زاده
  حسین پاکدل
  محمد علي ابطحی
  حسین نوش آذر
  رضا حبيب پور
  حبيب حبيب پور
  خالد رسول پور
  حسين نیکو نژاد
  مسافر
  كامران بزرگ نيا
  عبد الرحيم سعيدي راد
  حبيب پرتاري
  مهدي مرعشي
  مهدي جليل خاني
  سيد مرتضي سبزقبا
  سيد رضا سبزقبا
  الي
  آرون شيد
  محمد حسن چگني
  مسيح اسماعيلي
  صحرا
  كاشف دزفولي
  مهدي متين راد
  مجيد زركي
  سجاد روشني
  شاهرخ مهدوي
  مهدي مرادي
  حبيب الله بهرامي
  دست نوشته ها
  بهاره خليقي
  مجتبي گهستوني
  مريم(يادگار زمان)
  خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
  همشهري عاشق
  خلوت دل
  زن گويه ها
  رزمي كاران دزفول
  دزنگار
  مهسا
  پروين حنطوش زاده
  پوپك
  گراند كافه
  ابوالقاسم فرهنگ
  ابراهيم رها
  ديباچه
  راديو زمانه
  بازنگار
  كتابخانه
  حلقه ادبي
  انسان شناسي و فرهنگ
  ادبيات كلاسيك ايران
  گفتگو و نقد
  كافه داستان
  وبلاگهاي به روز شده
  گفتگو
  جستجوي كتاب
  كتابناك
  مينياتور
  ماهنامه فيلم
  فيلتر شكن
  پروكسيس
  هواشناسي
  پرندگان ايران
  ايسنا خوزستان
  بي بي سي فارسي
  چريك آنلاين
  صفحه اول روزنامه ها
  گلهاي رنگارنگ
  نغمه هاي ماندگار
  راديو گلها
  فرهنگ لغت فارسي
  فرهنگ لغت انگليسي
  ترجمه متن
  آپلود

 





 

 

 

 

 

 

 

قمه كشي ادبي part 2
شنبه سی ام شهریور 1387

 

چندي پيش ايسنا از من پرسيده بود كه از نظر تو پست مدرن چيست و چه تاثيري در وضعيت ادبي ايران داشته  است پاسخ من را در ادامه مي خوانيد اين هم  لینکش :

 پرسش از چيستي پسامدرن اين روزها بيشتر در ايران ما همچون پرسشي است كه تماشاچيان هيجان زده ي مشتاقِ داستان مولانا در آن شب بياد ماندني از فيلشناسان درظلمات شب پرسيدند. آنها آن شب ناصبورانه منتظر برآمدن آفتاب نشدند تا خود از نزديك ببيند و تنها به (ستون )هاي  استوار و (لوله)ي نرم و بلند و (طبل)ي بزرگ و ... از فيل بسنده كردند و راضي و خشنود  به بستر رفتند .

تحولات اجتماعي ، ادبي و سياسي ايران در سده هاي اخير نشان مي دهد كه ايرانيان هيچگاه براي پشت سر گذاردن مراحل تكويني نظامهاي دروني جامعه ي خود قائل به مرتبه و درجه نبوده اند. آنان هيچگاه در زماني كه مي بايد به دنيا نيامده اند . از اين رو هرگز به نقش تاريخي خود در برهه اي كه مي بايست ايفاي نقش كنند آگاه نبوده اند شايد اگر جاده ي ابريشم از ميانراه ايران نمي گذشت اگر جغرافياي آن در تلاقي سه قاره قرار نمي گرفت اگر ذخائر زير و رو زميني اش آن قدر وسوسه انگيز نمي بود اگر وسعت آب و خاك وخلق و خوي مردمانش آنچنان گرم و زود جوش نمي بود اگر ميرزا تقي خان تصميم نمي گرفت دانش روز اروپا را به يك باره به كوچه هاي خاك گرفته ي تهران تزريق كند ومعماران را به استوار كردن سنگ بناي دارالفنون تشويق نمي كرد و بسيار اگرهاي ديگر شايد امروز پرسش از چيستي پسامدرن به لقلقه اي براي فرار به جلوي نا كارآمدان تبديل نمي شد .

از آن زمان كه ارسطو در 330پيش از ميلاد بوطيقا  و افلاطون در 373 پيش از ميلاد جمهور را نوشت تا به امروز چند سال مي گذرد؟ اگر اين دو اثر را سر آغاز  نظرييه ي ادبي جهان قرار دهيم در تمام اين سالها ودر ادوار مختلف  جنبش هاي متعدد ادبي متولد شده اند . بسيار نظريه پردازان كه هركدام در زمان خاص و گاه در ادامه ي پيشينيان خود وضعيت جديد را بنا نهاده اند. از سوي ديگر به وجود آمدن آثار ادبي و هنري در تمام ادوار از كلاسيسيسم به اين سو هيچ گاه بر پايه ي قرار دادهاي از پيش طرح ريزي شده نبوده است هيچ گاه نويسندگان شاعران و نمايشنامه نويسان خود را مقيد به نگارش در قالب و مكتبي خاص نكرده اند بلكه اين منتقدان آگاه دوره هاي بعد بودند كه به دسته بندي و بررسي موقعيت آثار ادبي دست يازيدند  و اين ممكن نبوده است مگر به مدد بررسي وضعيت زيستي و اجتماعي پديدآورندگان اما در دوران معاصر شايد اصل عدم قطعيت در فيزيك كوانتومي و نظريه نسبيت انيشتين نخستين گامهاي شعله ور كننده ي انديشه هاي مدرن و پست مدرني در جهان هنر و ادبيات و سياست و معماري باشد يعني آن زماني كه ذهنيت هنرمندِ آفرينشگر، رها از چهار چوب خاصِ متعلقاتي به نام نظامهاي فكريِ ستني و از پيش ساختمند شده به يك نوع آزادي هوشمند رانده شد آزادي كه او را درعين رهايي ، به سمت وضعيتي ناپايدار برگرفته از ذهنيتي كه هردم احتمال تغيير و تحول مي داد سوق مي داد اين ذهنيت متغير توانايي شكل پذيري داشت و مي توانست همچون يك رئوستا  رسانايي برداشت هنري را در مخاطب تغيير دهد بنابراين تقليد و دستور و نقشه جايش را به تاويل و تفسير و نگاه داد. اما اين كه اين وضعيت چه جايگاه و يا تاثيري در ادبيات ايران  داشته و يا دارد نيازمند برگشت به سخن آغازين است . سير تطوّر گزاره هاي ادبي در ايران منظم و مدون نبوده ، وضعيت هاي ناپايدار وشتابِ گذرنده و كوتاه مدتِ تحولات در چند دهه ي اخير تنها شمايلي از وضعيت مدرن يا پست مدرن ايجاد كرده است .

آيا ما ديگر آدمهايي سنتي نيستيم ؟‌آيا مدرنيته پي ساختهاي زندگي مان را در نورديده است‌؟ آيا مفتخر به همپيالگي با پست مدرنيست ها هستيم ؟

 از ترجمه وانتشار  (هملت) شكسپير تا (روباه و گلهاي كامليا)ي اينياتسيو سيلونه تا (سلاّخ خانه ي شماره ي پنج )كورت ونه گات در ايران كمتراز سي سال مي گذرد در حاليكه زمان انتشار ميان اولين و آخرين همين آثار در مبدا سيصد سال است  يعني اينكه حفره هاي خالي براي هموار سازي بستر رسيدن به وضعيت پست مدرن پر شده است  در حاليكه بي آنكه افسوسي در ميان باشد،  اينجا اتفاق معكوسي تكوين يافته كه گريزي از آن نيست

قمه كشي ادبي part 1
جمعه بیست و نهم شهریور 1387

1ـ اين روزها در حال خواندن دو كتاب هستم. دو كتاب با موضوع مشترك از نويسنده اي كه روزگاري داستان را به من ياد داد اما بايد اعتراف كنم خواندن اين دو كتاب ـ‌ كه به زودي در باره ي آنها خواهم نوشت ـ عذاب آور ترين لحظات كتاب خواني ام را رقم زده است. براي اولين مرتبه در هربار هجوم بيش از پنج صفحه را نمي توانم بخوانم و آنها را گوشه اي پرت مي كنم تا حس آميخته با بغض و عصبانيتم  فروكش كند كاش مي توانستم به توصيه ي دوستي كه مي گفت بهترين كار اين است كه نخواني عمل كنم اما نمي شود باور كنيد نمي شود.چاره اي جز خواندن نيست حتي به بهاي دندان به هم ساييدن

2ـ حتما به اين عبارت بارها برخورده ايم كه دوران معاصر ما دوران گذار است از سنت به مدرنيسم يا مثلا پست مدرنيسم گاهي با خودم فكر مي كنم دوران گذار چطوري است در اين دوران چه اتفاقاتي مي افتد چه خصوصياتي دارد كه بعدها وقتي به پشت سر نگاه مي كني مي تواني از آنها به عنوان مشخصه هاي آن دوران نام ببري گاهي فكر مي كنم نيما و هدايت و آخوند زاده هم حواسشان جمع دوران گذار بوده است يا نه!!

3ـ‌ اين روزها اتفاقاتي كه بر محور ويرانگري مي چرخد در حوزه ي ادبيات داستاني كم نيستند بعد از فروكش كردن تب شعر هاي آنچناني دهه ي هفتاد و بي اقبالي عمومي نسبت به آن و كسادي بازار آنجا، ورق برگشت و داستان ، ارج و قربي پيدا كرد توجهي كه بعد از چهار دهه اتفاق مي افتاد نه در دوران جنگ و نه سالهاي پس از آن سابقه نداشت با اين تفاوت كه ماجراهايي در كيفيت اين داستانها در شرف وقوع بود كه جاي تامل و بررسي دارد اما اين تامل و بررسي آگاهانه و گاهي نادانسته ممكن است وضعيت شعر دهه ي هفتاد را براي داستان تكرار كند اگر درآنجا ضعف پايگاه نظريه پردازي به لجام گسيختگي شاعران و شعر آنها انجاميد در داستان از سر شكم پري عده اي بالا آورده اند. برخي ترجيح داده اند سرنا را از سر گشادش بزنند و عده اي قمه كشان خودشان وادبيات داستاني را  كمي بيش از نيم قرن به عقب برده اند و روح شعبان بي مخ را در گور شاد مي كنند .

         

یک گفتگوی کوچولو
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
                         

                            برای خالی نبودن عریضه این جا را یک نگاهی بیندازید

Blog Skin