تبليغاتX
حقيقتِ ساده
 
 

 

 


mehranbagai@yahoo.com


مطالب اخير
  آزادى و ضرورت
  كنج وب آ سيد مرتضى
  جلو پاتو نگا كن
  جلسه ی دوم به روایت تصویر
  دومین جلسه ی نقد ادبی
  بدون شرح !!
  8/8 من
  کمد آقای ووپی
  دل تنها
  دو نظر

 

 

پیوند ها
  دكتر فرزان سجودي
  هوشنگ چارلنگي
  ملا محمد تقي ناهيدي دزفولي
  دكتر رضا براهني
  قباد آذر آيين
  فرشته توانگر
  منیرو روانی پور
  رضا شکراللهی
  رضا قاسمی
  میترا الیاتی
  رضا علامه زاده
  حسین پاکدل
  حسین نوش آذر
  رضا حبيب پور
  حبيب حبيب پور
  خالد رسول پور
  حسين نیکو نژاد
  مسافر
  كامران بزرگ نيا
  عبد الرحيم سعيدي راد
  مهدي مرعشي
  مهدي جليل خاني
  سيد مرتضي سبزقبا
  سيد رضا سبزقبا
  الي
  آرون شيد
  محمد حسن چگني
  مسيح اسماعيلي
  صحرا
  كاشف دزفولي
  مهدي متين راد
  مجيد زركي
  سجاد روشني
  شاهرخ مهدوي
  مهدي مرادي
  حبيب الله بهرامي
  دست نوشته ها
  آوازهاي پرنده مهرماه
  بهاره خليقي
  اسماعيل فيروزي
  مجتبي گهستوني
  مريم(يادگار زمان)
  خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
  همشهري عاشق
  خلوت دل
  زن گويه ها
  رزمي كاران دزفول
  دزنگار
  مهسا
  پوپك
  گراند كافه
  ابوالقاسم فرهنگ
  ابراهيم رها
  ديباچه
  راديو زمانه
  بازنگار
  كتابخانه
  حلقه ادبي
  انسان شناسي و فرهنگ
  ادبيات كلاسيك ايران
  گفتگو و نقد
  كافه داستان
  وبلاگهاي به روز شده
  گفتگو
  جستجوي كتاب
  كتابناك
  انجمن نقد ادبي
  مينياتور
  ماهنامه فيلم
  فيلتر شكن
  پروكسيس
  هواشناسي
  پرندگان ايران
  ايسنا خوزستان
  بي بي سي فارسي
  چريك آنلاين
  صفحه اول روزنامه ها
  روزانه ها
  گلهاي رنگارنگ
  نغمه هاي ماندگار
  راديو گلها
  فرهنگ لغت فارسي
  فرهنگ لغت انگليسي
  ترجمه متن

 





 

 

 

 

 

 

 

ویوالدی نامه ی 87
جمعه بیست و سوم اسفند 1387
                   

               

يهار  ـ‌  بهاري كه گذشت !‌

دوسال سگ دو زدن و دهن به دهن شدن با آدمهاي بي ارزشي كه از بد حادثه «‌مسئول» بودند و سكان شهر و استان را به دست داشتند و دارند براي آنكه در كله هاي پوكشان فروكنم ناهيدي آدم مهمي بوده است و بايد براي زنده كردن آنچه انجام داده است كاري كرد . دوسال دقبقا طول كشيد تا توانستم نتيچه بگيرم ـ‌ ارديبهشت 87 ـ‌ ونتيجه ي عملي ْآن كمردرد ي كه هنوز و هرروز آزارم مي دهد

 تابستان ـ تابستان گرم ، خاك آلود و موريانه زده

آن دو سال از كسب و كار انداخته بودم. وقتي برگشتم كه دير شده بود !! طوفانهاي شن و خاك ، شرجي و گرما و كولرهايي كه توقف نداشتند و شهريور نحسي كه مچ خائن را باز كرد خستگي را به تنم آويخت و بوي روزهاي خاكستري با خودش آورد

 پاييز ـ پاييز دومزه

يك روزعصر به خودم گفتم :« هي اينهمه كتاب خوندي كه چي بشه ؟ چي فهميدي ؟ اينهمه نويسنده كه توقفسه تنگ هم نشستن نتوانستند به تو بفهمونن كه بايد گذشت داشته باشي ؟ خر شدم و خائن را بخشيدم اما دو ماه بعد كه اين بار در كسوت ! دزد وارد خانه و كاشانه ام شد و برد آنچه را مي توانست ببرد رفتم روبه روي قفسه ی كتابها ايستادم و گفتم عيبي ندارد هنوز دوستتان دارم اما از من نخواهيد حالا حالاها طعم خيانت از زير دندان هايم برود .» تولد برادر بهنود :(پرهام) كوچكي كه با هر سوت كوتاه من با چشمها و صورت گردش مي خندد بروفن كارسازي است كه براي لحظه هاي کوتاهی هم كه شده مرا با خودش به عالم ديگري مي برد   

 زمستان ـ زمستان خشك و بي آب و علف

مي داني وقتي « دز » آب نداشته باشد يعني چي ؟‌مي داني وقتي «سردشت و شهيون» از بي آبي سبز نشده باشند يعني چي ؟ مي داني وقتي پرتقالها و نارنگي هاي دزفول مثل پوست مفنگي ها چروك خورده و كدر شده باشد يعني چي ؟ مي داني وقتي تو چله ي زمستان بايد هر روز شيلنگ آب را بگيري و خاك ها را بشوري يعني چي ؟ مي داني وقتي بازار شب عيد رونق هر ساله را نداشته باشد يعني چي؟ مي داني وقتي مي گويم انجمن قصه حتي يك جلسه برگزار نكرد يعني چي؟ مي داني وقتي مي گويم يك پا دادگاه و يك پا كار يعني چي ؟ نه خودمانيم جان من مي داني ؟

مهم نيست البته !!  مهم اين است كه بهار در راه است  .پشت در است . « بهار »  همان دلخوشي دلچسبي كه خبر آمدنش با بوی « فاشها » مي تواند یک تنه به خانه تكاني وادارمان كند . آمدن بهار مباركتان باد و..... مبارکمان باد

 

    

 

 

حال ادبیات خوب است ... باور کنید !!
شنبه هفدهم اسفند 1387
              

 

ادبيات زبان حال آمدگان و رفتگان و در جا ماندگان است. پس در هيچ دوره‌اي براي گفتن درنمانده است. قلم هميشه به كار بوده و شرح مغازله‌اش با سپيدي كاغذ فراموش ناشدني است اما هنوز دو چشم نگران پي‌جوي احوالش است. چرا؟

ادامه

نشانه شناسي غذا در گام هفتم
شنبه دهم اسفند 1387

 

                                      غذا !!

 

1-  غذا ركن مهمي در فرايند تكامل آدم است. تكامل كه مي گويم منظورم همه ي شئون است آنچه اما هميشه براي من مهم بوده بعد فرهنگي آن است . در كودكي وقتي بچه هاي مدرسه با خود غذا مي آوردند يا حتي در اردوهاي دسته جمعي وقتي غذاها بيرون آورده مي شد عذاب من هم شروع مي شد ياد ندارم از بخش خوردن غذا دراردو ها لذت برده باشم نگاه هاي دزدكي و قيافه هاي خجالت بار و يا نه چشم هايي كه از خوشحالي و پز مي درخشيدند از برابرم محو نمي شوند غذاي من هميشه خوب بود اما از گلويم پايين نمي رفت و ناچار آن را با « بقيه » تقسيم مي كردم

  ۲- در جايي خواندم كه :  «فرآيند تغذيه عبارت است از ارتباط مواد غذايي با نحوه استفاده بدن از آن براي اين كه بتواند حد اعلاي سلامتي را تأمين كند.به همين منظور تنظيم برنامه‌هاي غذايي جهت به‌كارگيري اصول علم تغذيه لازم است و براي تنظيم يك برنامه غذايي كامل و صحيح براي يك فرد يا گروهي از افراد، بايد شرايط اقتصادي و بهداشتي متفاوت آنها در نظر گرفته شود.» وبعد كلي فكر كردم تا به اين نتيجه رسيدم كه منظور از شرايط بهداشتي يقينا شستن دستها قبل از غذا نيست ! 

3- هر 5 ثانيه يك كودك در دنيا به خاطر سوء تغذيه مي ميرد.

4-  ايراني ها عادات غذايي بخصوصي دارند اما نه مثل  همه ي آدمهاي كره ي‌خاكي : پرخور هستند ، به ارزش مواد غذايي توجهي ندارند

5- هفته ي قبل در شهرمان به مدد چند كدبانوي هنرمند جشنواره اي از نوع غذايي برگزار شد . از قرار باني آن يكي از اهالي وبلاگ نويسي است كه پايگاهي تخصصي را هم  در  اينجا  اداره مي كند. و به غذا توجهي خاص دارد !!  افسوس كه بخت با من براي بازديد يار نبود اما هرچه بود تلاش در خوري بود كه جاي تحسين دارد در شهري كه امكانات مناسبي ندارد و عموما كسي از چنين حركت هاي خود جوشي  حمايت نمي كند .اگر دستپخت هاي خوردني خانم گل مثل خواندني هايش باشد كه ديگر نور علي نور است     

 6-  سازمان ملل در گزارشي اعلام كرده است كه در پي كاهش توليد مواد غذايي و افزايش قيمت حدود 3 ميليارد نفر در سراسر جهان با خطر عدم امنيت غذايي روبرو هستند.اين رقم معادل نيمي از جمعيت كل جهان است

۷-  (فرهنگ) پشتوانه ي ايجاد و حضور غذاها در سفره و ميزغذا و خوردن و عادت هاي غذايي است که بسياري از مسائل انسان شناسي ،تاريخ و جامعه شناسي هر اجتماعي را آشکار مي کند و از اين رهگذار مي توان به رفتارهاي انساني آن جامعه هم  پي برد.

Blog Skin