تبليغاتX
حقيقتِ ساده
 
 

 

 


mehranbagai@yahoo.com


مطالب اخير
  دومین جلسه ی نقد ادبی
  بدون شرح !!
  8/8 من
  کمد آقای ووپی
  دل تنها
  دو نظر
  قهرمانی که هیچ گاه از او تجلیل نشد
  اعتـــراف میکنم پس هستم
  یک بیانیه ی خجالت آور برای چند پتو
  صدای زنی از دور دست

 

 

پیوند ها
  دكتر فرزان سجودي
  هوشنگ چارلنگي
  ملا محمد تقي ناهيدي دزفولي
  دكتر رضا براهني
  قباد آذر آيين
  فرشته توانگر
  منیرو روانی پور
  رضا شکراللهی
  رضا قاسمی
  میترا الیاتی
  رضا علامه زاده
  حسین پاکدل
  محمد علي ابطحی
  حسین نوش آذر
  رضا حبيب پور
  حبيب حبيب پور
  خالد رسول پور
  حسين نیکو نژاد
  مسافر
  كامران بزرگ نيا
  عبد الرحيم سعيدي راد
  حبيب پرتاري
  مهدي مرعشي
  مهدي جليل خاني
  سيد مرتضي سبزقبا
  سيد رضا سبزقبا
  الي
  آرون شيد
  محمد حسن چگني
  مسيح اسماعيلي
  صحرا
  كاشف دزفولي
  مهدي متين راد
  مجيد زركي
  سجاد روشني
  شاهرخ مهدوي
  مهدي مرادي
  حبيب الله بهرامي
  دست نوشته ها
  بهاره خليقي
  مجتبي گهستوني
  مريم(يادگار زمان)
  خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
  همشهري عاشق
  خلوت دل
  زن گويه ها
  رزمي كاران دزفول
  دزنگار
  مهسا
  پروين حنطوش زاده
  پوپك
  گراند كافه
  ابوالقاسم فرهنگ
  ابراهيم رها
  ديباچه
  راديو زمانه
  بازنگار
  كتابخانه
  حلقه ادبي
  انسان شناسي و فرهنگ
  ادبيات كلاسيك ايران
  گفتگو و نقد
  كافه داستان
  وبلاگهاي به روز شده
  گفتگو
  جستجوي كتاب
  كتابناك
  مينياتور
  ماهنامه فيلم
  فيلتر شكن
  پروكسيس
  هواشناسي
  پرندگان ايران
  ايسنا خوزستان
  بي بي سي فارسي
  چريك آنلاين
  صفحه اول روزنامه ها
  گلهاي رنگارنگ
  نغمه هاي ماندگار
  راديو گلها
  فرهنگ لغت فارسي
  فرهنگ لغت انگليسي
  ترجمه متن
  آپلود

 





 

 

 

 

 

 

 

اعتـــراف میکنم پس هستم
جمعه سی ام مرداد 1388
 

                    

شاید اگر می توانستم به این ده سوال جواب بدهم برای « این سه سال » به خودم تبریک میگفتم:

چرا فکر می کنم حقیقت به سادگی خوردن هندوانه است ؟

چرا فکر میکنم حقیقت تا باز نشود شیرینی و فتیری اش معلوم نمی شود ؟

چرا فکر میکنم وکیل وصی حقیقتم ؟

چرا هرکس چند سالی با من جوشید ـ بعد از این که پی برد کارهایی از دستم بر می آید ـ به این نتیجه می رسد که باید نابود شوم ؟

 چرا همیشه بر علیه خودم حرف می زنم ؟

چرا نمی توانم دروغ را تحمل کنم ؟

 چرا بلد نیستم حرفهای خوب ! بزنم ؟

چرا بلد نیستم مسامحه کنم ؟

چرا رفاقت و هم پیاله گی چند ساله هم نمی تواند چشمم را بر حقیقتی که می بینم ببندد ؟

چرا ۱۰۹۵ روز بعد از سی ام مرداد ۸۵ این هندوانه را باید به نیش بکشم ؟

یک بیانیه ی خجالت آور برای چند پتو
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
 

 

                    

یک بیانیه ی خجالت آور و  خیز برداشتن برای چند پتو ی ۱۵۰۰۰ تومانی حاصل نکوداشت روز خبرنگار در دزفول بود :

این بیانیه هشت بند داشت در بند اول خبر نویسان متعهد شده بودند به ارزشهای اسلامی پایبند باشند  در بند دوم خبر نویسان قرار است تلاش کنند تا با همکاری مسئولان برای شفاف سازی عملکرد آنها همت !!  کنند  در بند سوم خواستار تلاش مسئولان ( و نه خودشان ) برای ارتقای نقش خبرنگار ( خبر نویس فعلی) شدند در بند چهارم از مسئولان خواسته شده بود به (نیاز های اساسی ) خبر نگاران ( ایضا خبر نویسان ) که همانا رفع مشکلات معیشتی !! است توجه کنند در بند پنجم متعهد می شوند برای تحقق مردم سالاری دینی ( ونه وظیفه ی ماهیتی خبرنگار و وجدان و عدالت خواهی و این دست خزعبلات ) بی طرف باشند !! در بند ششم پیگیری (مطالبات) شهروندان ( بخوانید خبرنویسان ) یک اصل و یک محور کاری خواهد بود در بند هفتم تلاش برای ایجاد فضای قانون محور برای رفع( مشکلات)و بلاخره در بند هشتم که شاه بند این بیانیه است لب کلام آمده که از بس تهوع آور است کامل می آورمش : جامعه مطبوعات و اصحاب رسانه از مسئولان و متولیان امور فرهنگی انتظار دارند همانطور که اصحاب قلم همیشه همراه و همگام با آنها هستند بر اساس یک تعهد و تعامل و ادای دین نسبت به جامعه مطبوعات در خصوص رفع تنگناها و تبعیض در خصوص سیاست های تشویقی و حمایتی به خبر نگاران مثل هدایای رئیس جمهوری و تسهیلات و.... اهتمام ورزند  

حالم از همه ی خبر نویسانی که اینچنین دریوزه وار چشمشان را بر همه ی آنچه بر جامعه ی مطبوعات و خبر نگاران زحمت کشی که کوله ی زندگی شان را از این مجله به آن مجله و از این روزنامه به آن روزنامه کشیده اندو آخر سر پشت میله ها آرام گرفته اند  می بندند به هم می خورد    

Blog Skin