| اعتـــراف میکنم پس هستم |
| جمعه سی ام مرداد 1388 |
|
شاید اگر می توانستم به این ده سوال جواب بدهم برای « این سه سال » به خودم تبریک میگفتم: چرا فکر می کنم حقیقت به سادگی خوردن هندوانه است ؟ چرا فکر میکنم حقیقت تا باز نشود شیرینی و فتیری اش معلوم نمی شود ؟ چرا فکر میکنم وکیل وصی حقیقتم ؟ چرا هرکس چند سالی با من جوشید ـ بعد از این که پی برد کارهایی از دستم بر می آید ـ به این نتیجه می رسد که باید نابود شوم ؟ چرا همیشه بر علیه خودم حرف می زنم ؟ چرا نمی توانم دروغ را تحمل کنم ؟ چرا بلد نیستم حرفهای خوب ! بزنم ؟ چرا بلد نیستم مسامحه کنم ؟ چرا رفاقت و هم پیاله گی چند ساله هم نمی تواند چشمم را بر حقیقتی که می بینم ببندد ؟ چرا ۱۰۹۵ روز بعد از سی ام مرداد ۸۵ این هندوانه را باید به نیش بکشم ؟ |



