| بعد از آن گرد و غبار! |
| جمعه نوزدهم تیر 1388 |
نكو داشت روز قلم را در حالي برگزار كرديم كه : فكر نمي كرديم در آن گرد و غبار دوستاني بهتر از آب روان اينچنين به گرمي دعوتمان را پاسخ دهند
فكر نمي كرديم بشود لبخند به لبان استاد سخاوت نشاند فكر نمي كرديم مجري برنامه ناگهان تصميم بگيرد ناپديد شود !! ومن مجبور بشوم بارش را به دوش بكشم و تا پايان برنامه نگرانش بشوم كه نكند اتفاقي افتاده است برايش غافل از اين كه.... خيالي نيست همه دوستان كه بهتر از آب روان نيستند
فكر نمي كرديم جمعي از بهترينها در كنار هم باشند و ناچار بشويم به تعدادي بسنده كنيم : حسن فريدي ، مجيد زركي ، حسين بذرافكن ، ارمغان بهداروند ، سياوش سبزي ، احمد حسيني ، احمد عبدالهي ، علي كلانتر ، علي اميدي، مهدي متين راد ، خانم ميريه و آخرينشان استاد سخاوت كه بخشي از نمايشنامه ي هذيان را به زيبايي و حرارت خواندند
از همه ي دوستاني كه آمدند شعر خواندند ، داستان خواندند ، موسيقي اجرا كردند ، فيلم ساختند و همه ي آنهايي كه ديدند و شنيدند و تشويق كردند و لبخند زدند ممنونم اين بهترين نكوداشت روز قلم در پنج سال گذشته بود |





